خرید بک لینک
- یزدی بزرگدر زمان ناصرالدین شاه قاجار در شهر تفت استان یزد جوانی خارق العاده ظهور کرد که تبدیل به یکی از شگفتی های تاریخ ورزش ایران و حتی جهان شد. نامش ابراهیم حلاج یزدی تفتی معروف به یزدی بزرگ بود. جوانی با اندامی شگفت انگیز و ابعادی غریب که به ورزش باستانی و زورخانه روی آورد و در اندک مدتی تمامی پهلوانان یزد را مغلوب خود کرد. طبق نوشتۀ مهدی بامداد در کتاب رجال ایران قد یزدی بزرگ حدود دو متر و بیست سانت و وزنش صد و هشتاد و سه کیلوگرم بوده است. اوضاع وقتی عجیب تر می شود که چنین قد و وزنی را با ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم زارعی تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 0:15

- غار کلماکرهدر سال 1353 شمسی ابراهیم گلستان نویسندۀ شهیر ایران رمانی منتشر کرد به نام «اسرار گنج درۀ جنی»، گلستان در این داستان به صورت نمادین به ماجرای مردی فقیر می پردازد که با یافتن شکافی در دامنۀ کوهی به تالاری زیرزمینی می رسد و با گنجی عظیم مواجه می شود. از نظر گلستان این گنج سمبلی بود از کشورمان ایران که از هر لحاظ غنی است اما به دست افرادی نالایق اداره می شود. از این جریانات نمادین که بگذریم در حقیقت ایران ما به قدری شگفت انگیز و سرشار از گنجینه های مادی و معنوی است که در سال 1368 شمسی دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم زارعی تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 0:15

«پدیدۀ سانسور»کتابها همیشه فراتر از آنچه در خود دارند برای کتابخوان ها معنا و حس ویژه ای داشته اند. حتی کالبد مادی کتاب ها و حضورشان فضا را برای آنها تغییر می دهد. انسان مؤانست را دوست دارد و تعلق داشتن را می پسندد. این تعلق در مواجهه و همنشینی طولانی مدت با کتابها هم پیش می آید. برای یک کتابخوان گویی کتابهای کتابخانه اش تبدیل به عضوی از خانواده اش می شوند، بنابراین بر روی آنها حساسیت پیدا می کند. کتابهای قدیمی از حس و حال بیشتری برخوردارند. یک دلیل مهمش سالهایی است که بر آنها گذشته. رنگ تغییرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم زارعی تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 0:15

«ادامۀ ما»بر اساس یک اصل ثابت شدۀ علمی ماده هرگز نابود نمی شود بلکه از شکلی به شکل دیگر در می آید. بدن ما از ماده تشکیل شده است. از سلول، مولکول و اتم. اخیراً دانشمندان اظهار داشته اند که اتم های بدن هر انسان از کهکشان های گوناگون و متعددی آمده است. بعد از مرگ ما اگر بدن دفن شود این اتم ها به خاک می پیوندند و اگر سوزانده شود بخشی از آن به گاز تبدیل شده و بخشی دیگر به خاکستر که آن نیز نهایتاً به خاک باز خواهد گشت. اگر فرض را بر این بگیریم که هیچ روحی در کار نیست که بعد از مرگ حیات خود را به واسطۀ آن ادامه دهیم، شاید بتوان با توجه به همین اتم های نابودنشدنی امیدی به ادامۀ حیات داشت. به این نحو که وقتی اتم های مغز ما که ادراک ما را رقم می زنند بعد از مرگ به عناصر زمین بپیوندند از آنجایی که هیچ پایانی برای هستی نخواهد بود چون مدام ستارگان جدید و سیارگانی نو پدید آمده اند و خواهند آمد، قطعاً این اتم ها بر حسب یک اتفاق در این زمان بی انتها دوباره در یک کالبد دیگر مجتمع خواهند شد و ادراکی که اکنون در وجود ما قرار دارد دوباره در ژنهای کالبدی تازه که بدن هر گونه موجودی ممکن است باشد پدید خواهد آمد. حالا ممکن است این اتفاق در زمانهای بسیار طولانی بعد از مرگ ما رخ دهد، مثلاً دویست میلیارد سال بعد، اما از آن جایی که ما در این دویست میلیارد سال وجود نداشته ایم، به محض اینکه چشمانمان را پس از مرگ بستیم در کمتر از ثانیه ای در کالبد دیگری چشم خواهیم گشود و ابداً متوجه گذر چنین زمان طولانی و مدیدی نخواهیم گشت. احتمالاً این چرخه تا ابد ادامه پیدا خواهد کرد. پس بر اساس پذیرفتن اصل نابود نشدن ماده، این احتمال می رود که ما زندگی ابدی داشته باشیم و هر بار بر اثر یک اتفاق، اتم های ما در کالبد موجودادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم زارعی تاريخ: چهارشنبه 24 آبان 1402 ساعت: 15:02

«به مناسبت سالروز تولد استادم؛ دکتر مهدی نوریان»سال ۱۳۷۸ بود که برای تحصیل در رشتۀ زبان و ادبیات فارسی وارد دانشگاه اصفهان شدم. دانشگاهی که هم پرآوازه و دیرینه و هم در شهر خودم بود، یعنی همانی که می خواستم. وقتی برنامۀ درسی را ارائه کردند در مقابل دو درس، یک نام نوشته شده بود: مثنوی معنوی (دکتر مهدی نوریان)، قصاید مسعود سعد سلمان (دکتر مهدی نوریان). اولین دیدارم با او روزی بود که برای اولین درس مثنوی مولانا چشم به در ورودی کلاس دوخته بودم تا ببینم مهدی نوریان کیست. وارد شد و کلاس با حضورش در سکوتی مطلق فرو رفت. اگر بخواهم با یک بیت از همان کتاب مستطاب مثنوی توصیفش کنم باید گفت:دید شخصی فاضلی پرمایه ایآفتابی در میان سایه ایهمچون دژی بود حصین و دست نیافتنی، همچون کوهساری بلند که ستیغش عقابxadهای بازیگوشی همچون ما جوانک های ترم اولی را به چالش می کشید. برای من که جوان هجده ساله ای بودم با سوال های بسیار در ابتدا کمی شیوۀ تدریس استاد سختگیرانه می نمود زیرا در طول کلاس معمولاً کمتر امکانش بود تا بتوانی از او سوالی بپرسی. با تمرکزی ویژه درس می گفت که گویی بخشی از اجرای یک تئاتر بود و اگر دانشجو سوالی می پرسید این تمرکز به هم می ریخت. همان طور که در یک تئاتر همۀ تماشاگران ساکت می نشینند تا نمایش تمام شود و نمی توانند در حین نمایش با بازیگر صحبت کنند، شیوۀ تدریس ایشان هم شبیه به همین بود. این ماجرا باعث شد که در ابتدا بین من و استادم فاصله ای بیفتد، زیرا که جوانی بودم خام و بی تجربه و هنوز به حدی از رشد و قوت دریافت نرسیده بودم که احوال او و محسنات شیوۀ تدریسش را درک کنم. بداهه از نگارنده:سایه دیدم آفتابی بود او شربتی دیدم شرابی بود اوتا وقتی که دو ماجرا رخ داد که مرا به او نزدیک تر کرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم زارعی تاريخ: چهارشنبه 24 آبان 1402 ساعت: 15:02

- کاج متوشلخدرختی به نام «کاج متوشلخ» با چهار هزار و هشتصد و پنجاه سال سن در ناحیۀ کوه های سفید شهرستان اینیو از ایالت کالیفرنیای آمریکا، پیرترین درخت دنیاست. به علت عمر طولانی «متوشلخ» از پیامبران بنی اسرائیل، این نام بر کهن ترین درخت نهاده شده است. درختی قدیمی تر از این به نام «پرومتئوس» با پنج هزار سال سن در نوادای آمریکا وجود داشت که در سال هزار و نهصد و شصت و چهار میلادی توسط یک محقق طی شرایطی بحث برانگیز بریده شد و تا به امروز رکورد کهنسال ترین درخت ثبت شدۀ جهان را در اختیار دارد. دومین درخت پیر زمین، «سرو ابرکوه» یزد با چهار هزار و پانصد سال سن است. برخی افسانه ها کاشتن آن را به زرتشت؛ پیامبر ایران باستان و برخی دیگر به یافث؛ پسر نوح نسبت می دهند. این دو درخت بیش از دو هزار و پانصد سال قبل از میلاد مسیح بر زمین بوده اند! بیست و شش درخت در جهان شناسایی شده اند که قبل از میلاد مسیح وجود داشته و همچنان زنده اند. درخت عظیم دیگری در خراسان ایران وجود داشت به نام «سرو کاشمر» که آن نیز طبق افسانه ها به دست زرتشت کاشته شده و نزد ایرانیان مقدس بود. نام این درخت در شاهنامۀ فردوسی نیز آورده شده و ماجرای کاشت آن روایت گردیده است. «سرو کاشمر» به دستور متوکل؛ خلیفۀ عباسی بریده و توسط گماشته اش در نیشابور؛ «ابوالطیب» به بغداد فرستاده شد. یک روز قبل از رسیدن درخت به بغداد، متوکل به قتل رسید و ایرانیان این واقعه را مطابق پیشگویی زرتشت دانستند که گفته بود هر کس این درخت را ببرد کشته خواهد شد.:: موضوعات مرتبط: یک قطره دانش ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم زارعی تاريخ: چهارشنبه 24 آبان 1402 ساعت: 15:02

صفحه بندی